شهر متعلق به کیست؟ مسکن به مثابه زیرساخت اجتماعی

۵ تا ۷ دقیقه

·

·

زنان و مردان در شیراز با یکدیگر دیدار می‌کنند؛ زنان بدون پوشش سر هستند.

مسکن یک کالای معمولی نیست، بلکه پایگاهی است که افراد از آنجا کار و تحصیل می‌کنند، پیوندهای انسانی خود را حفظ می‌نمایند و در زندگی جمعی سهیم می‌شوند.

وقتی رشد اقتصادی مردم را کنار می‌زند

برلین از نظر اقتصادی، به‌ویژه در بخش فناوری و خدمات، در حال رشد است. هم‌زمان، هزینه‌های سکونت نیز رو به افزایش است. رویترز پیش از انتخابات برلین گزارش داد که نرخ اجاره‌های ارائه‌شده از سال ۲۰۱۴ تاکنون تقریباً دو برابر شده و تا سال ۲۰۴۰ به حدود ۲۱۱ هزار واحد مسکونی جدید نیاز است.

این معضل نه با یک طرح ساختمانی واحد برطرف می‌شود و نه با یک قانون مهار اجاره. راه‌حل در گرو ساخت سریع‌تر، دیوان‌سالاری کارآمد، ساخت مسکن دولتی و حمایتی، مقررات مطمئن برای املاک موجود و ایجاد زیرساخت‌هایی است که محله‌های جدید را به معنای واقعی سکونت‌پذیر کنند.

فضاهای عمومی بخش‌های مازاد نیستند

در فرودگاه سابق تمپلهوف، دو نیاز موجه با یکدیگر در تقابل قرار گرفته‌اند: نیاز به مسکن و تمایل به حفظ فضاهای سبز عمومی. تقلیل این چالش به «ساختن یا نساختن»، نادیده گرفتن ابعاد آن است. یک سیاست شهری درست باید روشن کند چه زمین‌هایی با چه بازدهی توسعه می‌یابند، چه کسانی توان سکونت در این خانه‌ها را دارند و چه کارکردهای اجتماعی و محیط‌زیستی پابرجا می‌مانند.

ترازنامه اجتماعی یک شهر

یک شهر موفق، استعدادها و کسب‌وکارها را جذب می‌کند. یک شهر عادل در کنار آن مانع از حاشیه‌نشینی کادر درمان، اهالی فرهنگ، خانواده‌ها، دانشجویان و سالمندان می‌شود. از این رو، مسکن مقرون‌به‌صرفه یک زیرساخت است؛ درست به همان اندازه بنیادی که حمل‌ونقل، آموزش و شبکه‌های دیجیتال اهمیت دارند.

چرا بازار به تنهایی پاسخگو نیست

مسکن در شرایط عادی بازار شکل نمی‌گیرد. زمین محدود است، صدور مجوزها زمان می‌برد، هزینه‌های ساخت نوسان دارد و عرضه واحدهای تازه سال‌ها به طول می‌انجامد. با این حال، خانواده‌ها نمی‌توانند نیاز خود به سرپناه را به تعویق بیندازند. کسی که کار، تحصیل یا پیوندهای خانوادگی‌اش در یک نقطه گره خورده، توان محدودی برای رویارویی با افزایش مداوم قیمت‌ها دارد.

افزایش ساخت‌وساز همچنان یک ضرورت است، اما مسئله کلیدی این است که چه چیزی ساخته می‌شود و چه کسانی توان پرداخت آن را دارند. واحدهای مسکونی گران‌قیمت اگرچه عرضه کل را بالا می‌برند، اما پاسخگوی طبقات کم‌درآمد و متوسط نیستند. بنابراین تعهدات اجتماعی سازندگان، تعاونی‌ها، مدیریت هدفمند اراضی شهری و قوانین پایدار در حمایت از مستأجران باید بخشی از راهکارهای هم‌زمان باشند.

پیامدهای جانبی مقررات‌گذاری

سقف اجاره‌بها می‌تواند از خانواده‌هایی که قرارداد جاری دارند حمایت کند. اما اگر این قوانین ناکارآمد طراحی شوند، ممکن است سرمایه‌گذاری را متوقف کنند، راه‌های دور زدن قانون را گسترش دهند یا حجم عرضه را کاهش دهند. در مقابل، تکیه صرف به سیاست‌های حامی سرمایه‌گذاران نیز خودبه‌خود محله‌های ارزان‌قیمت ایجاد نمی‌کند. تنظیم‌گری اصولی نیازمند رصد هم‌زمان اثرات مستقیم و پیامدهای جانبی است.

جداسازی سیاست‌های مسکن از مدیریت حمل‌ونقل نیز آسیب‌زاست. خانه ارزان در حاشیه شهر زمانی که دسترسی به محل کار، مدرسه و خدمات درمانی طولانی و پرهزینه باشد، گره‌ای باز نمی‌کند. توسعه شهری باید کاربری زمین، رفت‌وآمد، انرژی، آموزش و زیرساخت‌های اجتماعی را در یک پیوند یکپارچه ببیند.

چه کسی هزینه‌ها را متحمل می‌شود؟

تراکم‌سازی اگرچه سرپناه می‌سازد، اما می‌تواند به فضاهای سبز، بافت محلی و امکانات موجود فشار وارد کند. از سوی دیگر، توقف تغییرات اگرچه وضع موجود را حفظ می‌کند، اما هزینه آن را به دوش جویندگان مسکن و نسل‌های آینده می‌اندازد. تصمیم‌گیری عادلانه باید این توزیع بار را آشکار کند: چه کسی سود می‌برد، چه کسی متضرر می‌شود و چه تدابیری برای جبران خسارت‌ها در نظر گرفته شده است؟

از این رو، کارنامه اجتماعی یک شهر فراتر از آمار صرف ساخت‌وساز است. دسترسی مالی، مناسب‌سازی برای توان‌یابان، میزان مصرف انرژی، موقعیت مکانی و پایداری محله‌ها همگی بخشی از این سنجش هستند. زمانی که پرستاران، فعالان فرهنگی، خانواده‌ها و شاغلان خدمات روزمره به بیرون رانده شوند، کمبود مسکن به یک بحران اقتصادی و دموکراتیک تبدیل می‌شود.

مالکیت، منافع عمومی و اعتماد

مالکیت حس مسئولیت می‌آفریند و بستر سرمایه‌گذاری را مهیا می‌سازد. در عین حال، سیاست‌گذاری زمین تعیین‌کننده فرصت‌های زندگی بسیاری از افرادی است که ملکی ندارند. اگر مجوزی که از سوی نهاد عمومی صادر شده صرفاً به سودجویی و ارزش‌افزوده خصوصی تبدیل شود، بی‌اعتمادی شکل می‌گیرد. شهرداری‌ها می‌توانند با واگذاری بلندمدت زمین، اولویت دادن به کیفیت طرح‌ها و اختصاص بخشی از ارزش ایجادشده به زیرساخت‌ها، این روند را تعدیل کنند.

اعتماد همچنین در گرو فرآیندهای شفاف است. ساکنان باید از همان ابتدا بدانند چه پروژه‌ای اجرا می‌شود، چه فشارهایی در پی دارد و چه منافعی به همراه خواهد داشت. مشارکت عمومی نباید به معنای بستن راه هرگونه تغییر باشد، بلکه باید به یافتن راه‌حل‌های بهتر کمک کند و به روشنی نشان دهد چرا تحقق تمام خواسته‌ها امکان‌پذیر نیست.

الزامات یک راهبرد پایدار

نخست، نیازمند اهداف واقع‌بینانه و گزارش‌دهی شفاف و سالانه درباره پروانه‌های صادرشده، پروژه‌های تکمیل‌شده و میزان دسترسی مالی است. دوم، فرآیندهای طراحی و ساخت باید بدون افت استانداردهای ایمنی و زیست‌محیطی ساده‌تر شوند. سوم، از ظرفیت املاک موجود، از جمله از طریق بازسازی، استفاده از فضاهای بین‌ساختمانی یا فعال‌سازی بناهای خالی بهره‌برداری بهتری صورت گیرد. چهارم، دسترسی به شبکه حمل‌ونقل و خدمات اجتماعی باید از ابتدا در برنامه‌ریزی محله‌های نوساز لحاظ شود.

مسئله مسکن با طرح‌های تبلیغاتی و نمادین حل نمی‌شود. این مسیر مستلزم اجرای مستمر در طول سال‌ها، تأمین مالی پایدار و انعطاف‌پذیری در اصلاح تصمیمات بر پایه نتایج ملموس است. یک شهر عادل نه یک موزه دست‌نخورده است و نه فضایی که صرفاً برای سودآوری مالی ساخته شده باشد؛ چنین شهری همواره امکان دگرگونی دارد، بدون آنکه ساکنانش ناچار به ترک آن شوند.

منابع

رویترز: کمبود حاد مسکن و جهش اجاره‌بها محور انتخابات برلین

پیوند میان مسکن، اقلیم و پویایی اجتماعی

سیاست‌گذاری مسکن، هم‌زمان سیاست‌گذاری در عرصه حمل‌ونقل، اقلیم و آموزش است. کسی که ناچار می‌شود برای دسترسی به مسکن ارزان‌تر به حاشیه‌ها برود، معمولاً این تفاوت قیمت را با مسیرهای طولانی‌تر، اتلاف وقت و هزینه‌های بالاتر رفت‌وآمد جبران می‌کند. وقتی جابه‌جایی اجباری خانواده‌ها را از شبکه‌های اجتماعی و آشنایان خود جدا می‌کند، انتخاب مدرسه دیگر آزادانه نیست. فقدان مسکن مناسب‌سازی‌شده برای سالمندان نیز استقلال فردی آنان را سلب می‌کند. بنابراین، تکیه بر آمار واحدهای ساخته‌شده کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد موقعیت مکانی، تناسب با درآمد، مصرف انرژی، سهولت دسترسی و امکان ماندگاری پایدار ساکنان است. اگرچه در تهران، هامبورگ و سایر کلان‌شهرها ساختار حقوقی و مناسبات بازار تفاوت‌های چشمگیری دارد، اما در همه آنها محدودیت زمین، سویه‌های سیاسی تصمیمات توزیعی را آشکار می‌سازد.

نوسازی زیست‌محیطی بافت‌های موجود ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است، اما می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند. بهینه‌سازی ساختمان‌ها مصرف انرژی را کاهش می‌دهد و کیفیت سکونت را بالا می‌برد، با این حال هزینه‌های آن نباید به جابه‌جایی و رانده شدن خانواده‌های کم‌درآمد منجر شود. برنامه‌های مؤثر، استانداردهای فنی را در کنار حمایت از مستأجران، تسهیلات شفاف و مشاوره‌های لازم قرار می‌دهند. علاوه‌بر این، مسئله خانه‌های خالی، زمین‌های احتکارشده به قصد سوداگری و الگوهای اجاره کوتاه‌مدت نیز باید ارزیابی شوند. یک بازار کارآمد به مهار سوءاستفاده‌ها نیاز دارد و در عین حال باید شرایط مطمئنی برای سرمایه‌گذاری‌های درازمدت فراهم کند. متهم کردن یک‌طرفه مالکان خصوصی یا ساختار دولتی، مانع از شکل‌گیری گفت‌وگوی دقیق درباره کارآمدی هر ابزار در بستر مشخص خود می‌شود.

در شهرهای ایران، این موضوع با مسائلی نظیر ایمنی در برابر زلزله، تنش‌های آبی و گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی گره خورده است. تراکم‌سازی اگرچه بهره‌وری زیرساخت‌ها را افزایش می‌دهد، اما مستلزم حفظ سرانه فضای سبز، معابر عمومی امن و شبکه‌های خدماتی تاب‌آور است. برنامه‌ریزی شهری باید ذی‌نفعان را از همان مراحل اولیه وارد گفتگو کند، نه آنکه صرفاً طرح‌های تمام‌شده را به نمایش بگذارد. داده‌های مرتبط با نرخ اجاره، خانه‌های خالی، پروانه‌های ساختمانی و جابه‌جایی‌های ناخواسته باید شفاف و قابل ارزیابی باشند. درک مسکن به مثابه زیرساخت اجتماعی در نهایت یعنی: خانه صرفاً یک دارایی مالی نیست، بلکه نقطه اتکای سلامت، اشتغال، آموزش و مشارکت در جامعه است و تصمیم‌گیری‌های عمومی باید با این معیارها سنجیده شوند.

نتیجه‌گیری

نتیجه‌گیری محوری این یادداشت چنین است: مسکن باید هم‌زمان در توان مالی جامعه، امن، سازگار با محیط‌زیست و پیوسته با زندگی روزمره باشد. دستیابی به این هدف با یک دستورالعمل ساده ممکن نیست، بلکه نیازمند فرآیندی شامل شناسایی دقیق مسئله، بررسی عمومی جوانب، تعیین شفاف مسئولیت‌ها و ارزیابی پیامدها در مراحل بعد است. تصمیمات اجرایی و اجتماعی باید از ابتدا روشن کنند که به دنبال رفع کدام مشکل هستند، چه حقوقی را تحت تأثیر قرار می‌دهند و چه پیامدهای ناخواسته‌ای ممکن است داشته باشند. پس از اجرا نیز انتشار دستاوردها و انعطاف برای اصلاح مسیر ضرورت دارد. بدون چنین چرخه‌ای، حتی اهداف موجه نیز به ادعاهایی تبدیل می‌شوند که امکان سنجش آنها وجود ندارد.

برای MIYAN، این رویکرد به معنای یک تعهد تحریریه‌ای است. مقاله «شهر متعلق به کیست؟ مسکن به مثابه زیرساخت اجتماعی» تلاشی برای ارائه‌ای مستدل است، نه پاسخی قطعی و نهایی. داده‌های تازه، منابع معتبرتر و نقدهای منطقی باید زمینه بازبینی و تدقیق مطالب را فراهم کنند. مسائل مربوط به ایران بدون تقلیل این جامعه متکثر به حکومت، بحران یا دیاسپورا به صورت مشخص بررسی می‌شوند. در مواردی که دسترسی به داده‌ها ممکن نیست، این محدودیت پنهان نمی‌ماند. ارزش یک رسانه مستقل در همین نهفته است: نه تولید شتاب‌زده قطعیت، بلکه توانمند ساختن مخاطب برای سنجش دقیق‌تر استدلال‌ها، منافع و شواهد.


مطالب بیشتری از MIYAN | میان بخوانید

برای دریافت تازه‌ترین نوشته‌ها از طریق ایمیل، مشترک شوید.